سفارش تبلیغ
صبا ویژن

باقر نیوز


قرآن
نهج البلاغه
صحیفه سجادیّه
دفتر حفظ و نشر
دفتر مقام معظم رهبری
قوه قضائیه
شورای نگهبان
مجلس شورای اسلامی
ریاست جمهوری
بلاگفا
ایرنیک
مشخصات دامنه ها
قاسم روانبخش
کیهان
پرتو سخن
طنز دکتر سلام
قانون اساسی
وبلاگ اصولگرا
چمیل ایران
خبرگزاری فارس
بی باک
رجانیوز
یزد رسا
یزد امروز
یزد فردا
بسیج پیشکسوتان
ساعت و تقویم
خبرگزاری تقریب
یزد بانو
سردار خیبر
آثار آیت الله مصباح یزدی
گوگل
پارسی جو
کلوپ
فیس نما
سایت پیوندها
اظهار نامه مالیات بر ارزش افزوده
فتن
سمن
توفان
گلچینه
تامین اجتماعی نیروهای مسلح
لیست بیمه
فیش حقوق
سایت محمد صالح جوکار
وطن امروز
تریبون
مرابطون
فیروزی
راز قطعنامه
نهم دی
شبکه اصلاع رسانی دانا
افسران جوان
یزد آوا
خوانده شده ها
اطلاع رسانی پرونده قضایی
برج نیوز
میبد ما
نشریه خط حزب الله
صراط نیوز
عصر سیاست
خبرگزاری تسنیم
وبسایت کریمی قدوسی
ثبت نام زائران پیاده اربعین
نسیم آنلاین
تقویم نجومی
مسافت یاب
نتایج آزمون فنی حرفه ای
سید ابراهیم رئیسی
پیشگامان
صدا و سیما
سازمان امور مالیاتی
بنیاد ملی نخبگان
ثبت اختراع
راه راستی گفتگو با...
پارس دهملا
ایتا
ایران معاصر
بانک جامع اطلاعاتی صهیونیسم
سینما مارکت
ایتا
بازتاب برنا
مرکز مالکیت معنوی
سامانه ثنا
سامانه بام بانک ملی

     یکی از آرزوهای بچه ها این بود که به طرف هواپیمای دشمن شلیک داشته باشند که به طور اتفاق این نصیب بنده شد. چند روز بعد که از این حادثه می گذشت در صبحی دیگر با همسنگر قبلی نگهبان بودیم هوا گرگ ومیش بود تیر بار ژ3 روبرویمان بود و ما کنار یکدیگر در انتهای سنگر روی بلندی نشسته بودیم وی همچون گذشته چرت می زد یک وقت دیدم فریاد کشید هواپیمای دشمن و خود را به طرف تیربار پرت کرد و آنرا مسلح نمود تا به سمت آن تیراندازی کند وی منتظر بود تا هواپیماها نزدیک شده و در تیر رس قرار بگیرتد تا تیر اندازیش را شروع کند. من هر چه نگاه کردم هواپیمایی را ندیدم جز چند کلاغ که از دور در حال پرواز بودند. به او گفتم نزن اینها کلاغند!! البته میگهای عراقی نیز سیاهرنگ بودند و کلاغها تصویری از هواپیمای دشمن را در ذهن تداعی می کردند مخصوصاً به نگهبان چرتی که آرزویش زدن هواپیمای دشمن است و می خواهد قصور گذشته خود را به گونه ای جبران کند.

ارسال شده در توسط باقر نیوز
     در اواسط مهرماه 59 یک روز بعد از نماز صبح با یکی از برادران به نام ... در سنگر انتهایی تپه الله اکبر سنندج نگهبان بودیم هوا گرگ و میش بود و اطراف تا اندازه ای دیده می شد. همسنگری خیلی چرتی بود و مرتب نشسته خواب می رفت و من او را بیدار می کردم. یک وقت گفت حالا که هوا روشن شده دیگر بروم بخوابم من هم مخالفتی نکردم و او به داخل سنگر استراحت رفت و خوابید چند دقیقه ای گذشت یکباره صدای انفجار بمب و به دنبال آن تیراندازی محدود ضد هوایی به گوش رسید بلا فاصله پشت تیربار ژ3 پریده و آنرا مسلح کردم یک وقت دیدم از سمت راست تپه هواپیمایی در ارتفاع بسیار پائین ظاهر شد من مقداری جلوی هواپیما را نشانه گرفته و تیراندازی را شروع کردم بلافاصله این هواپیما و دو هواپیمای پشت سرش چرخش به جپ نموده و در حالی که اوج می گرفتند به طرف تپه آمدند تا آنجا که راه داشت ته تیر بار را پائین آورده و به طرفشان تیر اندازی می کردم بعد سر تیربار را بالا آوردم و به طرف اولین هواپیما که درست از بالای سرم به حالت مایل رسیده بود تیراندازی کردم که به علت اینکه تیربار فاقد قوطی قطّار فشنگ بود و کمکی هم نداشتم که نوار را بگیرد، هنگامی که تیربار به حالت عمودی در آمد نوار پاره شد و تیرها فقط به هواپیمای اولی گرفت و دو هواپیمای دیگر از آن مصون ماندند. چنان هیجانی شده بودم بلافاصله نوار گذاری کردم تا دوباره تیر اندازی کنم که پس از آماده شدن نیربار هواپیماها کاملاً از تیر رس خارج شده بودند بنده توانستم در ظرف چند ثانیه حداکثر استفاده را از تیربار ژ3 بنمایم. بچه ها که از انفجار بمب در فرودگاه و غرش هواپیما بیرون پریده بودند کفتند هواپیمای اولی باکش آتش گرفت و آنرا انداخت ولی من که در حال آماده کردن تیربار بودم این صحنه را ندیدم. متأسفانه این همه ضد هوایی که شبها شلیک می شد در این حمله هوایی دشمن همگی خاموش بودند و ضدهوایی فرودگاه هم یک رگباری زد و بعد گویا توسط هواپیمای دشمن زده شد. در سنگر منبع آب هم که کالیبر 50 مستقر بود با توجه به روشن شدن هوا نگهبان آنجا را رها و داخل سنگر اجتماعی رفته بود و آنها تا آمدند تیربار را مسلح و تیر اندازی را شروع کردند هواپیما از تیر رس خارج شده بود و تیرهای آنها بیهوده بود. من هم که توانستم تیرهای مؤثری اجرا کنم اقدامی بود که قبل از شنیدن صدای هواپیما و مشاهده آن انجام دادم زیرا صدای بمب و یک رگبار از سمت فرودگاه یقین کردم هواپیمای دشمن است. اگر چند ثانیه درنگ می کردم هواپیماهای دشمن از دستم رها می شدند. برایم جالب بود که هواپیمای دشمن اینقدر تزدیک بود که خلبان آنرا که کلاهی بر سر داشت را دیدم وبه سمتش تیر اندازی کردم. این سه هواپیما به طرف داخل کشور مسیر خود را ادامه دادند. اخبار ظهر، سقوط یک فروند هواپیمای دشمن را حوالی همدان اعلام کرد که نمی دانیم از اینها بوده یا خیر آسیبی که به یک هواپیمایی که مشاهده شد هم معلوم نیست از ناحیه تیربار ژ3 بنده بوده یا رگبار توپ 23 فرودگاه یا هردو.  

ارسال شده در توسط باقر نیوز
     بعد از ظهر 31/6/1359 به شهر نزدیک می شدیم اوضاع غیر عادی به نظر می رسید مردم در حال خروج از شهر بودند! به پادگان ابتدای شهر که رسیدیم دیدیم تعدادی از ساختمانها خراب شده! هر کسی حرفی می زد، اکثراً بر این نظر تأکید داشتند که ضد انقلاب بمب گذاری کرده است. بر خلاف نظر اکثر بنده گفتم خیر هواپیماهای دشمن آمده و بمباران کرده است زیرا ساختمان روی هم کوبیده شده و اگر بمب گذاری بود آهن و مصالح ساختمانی به اطراف پرت می شد. آقای عباس سامعی که راننده مان بود مسخره کرد و گفت چطور 150 کیلومتر هواپیمای دشمن آمده وکسی جلویش را نگرفته است!؟ با ورود به شهر متوجه شدیم که دشمن بعثی حمله گسترده هوایی به کشورمان داشته و فرودگاه مهرآباد را هم بمباران کرده است.

ارسال شده در توسط باقر نیوز

میلاد باسعادت پیامبر اعظم حضرت محمّد مصطفی(ص) و امام جعفر صادق (ع) مبارک باد


ارسال شده در توسط باقر نیوز
<      1   2